سبک من برای زندگی

کلی برنامه ریختیم برای مطالعه مفید در این روزهای طلایی تعطیلی منتها عشق بر تمامی این برنامه ها فایق آمد و من تمام این روزهای طلایی را صرف همسری نمودم !

عاشورا و تاسوعای امسال ،با هرسال متفاوت بود !من هر سال تنها بودم و امسال کسی همراهم بود ...!!در این مدت کوتاه ،خندیدیم ،شاد بودیم ،فیلم دیدیم ،مهمانی رفتیم ،عزاداری کردیم ،رفتار خیلی هارا تحلیل کردیم ،خیلی چیزهارا نقد و بررسی کردیم ،قهر کردیم ،در اوج قهر همدیگر را بوسیدیم ،به هم محل ندادیم ،منت کشی کردیم ،آشتی کردیم ،آلو خوردیم  و در کل زندگی کردیم ....

گاهی از دست اقوام همسری دلم می شکند ،ولیکن چه باید کرد ؟!!!این نیز می گذرد !!

بیا باشیم مال هم !!!

بیا باشیم مال هم !!!

اگه هم خونه می خوای من !!!

اگه دیوونه می خوای من !!!

گل عاشق ، گل عاشق !!!

 بیا باشیم مال هم !!!

کاشکی چشمات مال من بود ، تو سرت خیال من بود !!!

مثل من که آرزومی ،آرزوت وصال من بود !!!

کاشکی دستهامونو زنجیر می بستیم ما به هم !!!

همه جا داد می زدیم که عاشقیم ، عاشق هم !!!

اگه هم خونه می خوای من !!

اگه دیونه می خوای من !!

گل عاشق گل عاشق اگه گلخونه می خوای من !!!

 

+نوشته شده در دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ساعت۱٠:٢٥ ‎ب.ظتوسط فر.زم | نظرات ()

گاهی دلم می گیرد ...!!!بهانه را می گویم...!!!درست لحظه ای که احساس می کنم دوست دارم لبهایم از گونه ات روی لبهایت سر بخورد و قفل شود ...!!!

گاهی دلم می گیرد!!!بهانه را می گویم ...!!!درست لحظه ای که باران می گیرد ،آسمان سیاه می شود و من تنها پشت پنجره می ایستم ....می لرزم و کسی نیست که شانه های مرا فشار دهد ،که مرا گرم کند ...که بگوید ،هستم ....!!!

گاهی دلم می گیرد !!!ادامه اشک کوچکی را که گوشه چشمم نشسته است !و مگر بند می آید ؟!!!وقتی که برایت تالاپ و تولوپ می زند...صدایت می کند و فریادت می زند ...

گاهی دلم می گیرد!!!دستهایت را در خیال !!!و اینقدر با تو در لابه لای ابرها و سر سره رنگین کمان بالا و پایین می پرد  و از این ستاره به آن ستاره پر می کشد و از خورشید تاپ می خورد که از نفس می افتد ....

گاهی دلم می گیرد !!!نخ بادبادک عشقت را و بی پروا می دود و می رود و می رود و می رود تا در آغوش دشت ها فرو می رود ....می افتد و نفس نفس زنان بلند می خندد..

گاهی دلم می گیرد...!!!دستهای خالیم را !!!آنها را می بوید ،می بوسد ،نوازش می کند و به جاده ها خیره می شود ....

کاش می توانستم تمام راه ها را با تو بدوم ..!!!

 

باید این درس های مزخرف را کسی بخواند ...!!کسی که قطعا شبیه من نیست ...!!

پ.ن:قرارشد تا آخر امتحانام نبینمت ،مجبورم جلوتر از برنامه ها پیش برم تا بتونم ببینمت ...! 

از این تصویرا خوشم می یاد .....

چه پریشانی لذت بخشی است دلتنگ تو بودن

+نوشته شده در یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ساعت۸:٠٤ ‎ب.ظتوسط فر.زم | نظرات ()

گل نازم ، تو با من مهربون باش!!!
واسه چشمام پل رنگین کمون باش!!!
اسیر باد و بارونم شب و روز!!!
گل این باغ بی نام و نشون باش!!!
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش!!!
دلم تنگه تو با من مهربون باش!!

شدم خسته بس که با یه دست بسته
خیلی سخته حرف دلم تلخه

فرق تو با بقیه اینه که
میشه بی شیله پیله بشینه پیشت آدم
و بتونه درد و دل کنه
منو ول کنه و
برگو له کنه و
بهار زندگیمم سرد و گل کنه
آدما جلو روت می خوان خوبی زیادتو
ولی وقتی رفتی پشت سر می زنن زیرابتو
نه مثل تو نبودن و پایداری نداشتن
و تو غصه ها با من کار باری نداشتن
بیا گل نازم خورده بازم ... عشق
بیا دلمو بده تو یه نظم و ترتیبی بش

گل ناز آسمونم بی ستاره است!!!
مثه ابرا دل من پاره پاره ست!!!
دوباره عطر تو پیچیده در باد!!!
نفس امشب برام عمر دوباره است!!!
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش!!!
دلم تنگه تو با من مهربون باش!!!

با با با با با بعضی کارام باعث میشه فک کنی بدم
بذا بگم می دونم که چرا دلخوری ازم

آره چون وقتی سختی میاد یه عالمه
گوش توهه که فقط شنوا به دادمه
به خودت میگی که موقع مشکلات به یادمه
هه دلگیر نشو این مرام یه آدمه
با تو می رسه به سختیا من زورم
از گل نازم خدا بوده منظورم !


گل نازم بگو بارون بباره!!!
که چشماتو به یاد من میاره!!!
تماشای تو زیر عطر بارون!!!
چه با من می کنه امشب دوباره!!!
شب و تنهایی و ماه و ستاره!!!
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش!!!
دلم تنگه تو با من مهربون باش !!!

 

بدون اونکه بفهمی منو می شکنی !!!خیلی راحت !!!

خیلی وقت ها همه چیز با اونی که ما فکر می کنیم فرق می کنه ...!پیدا نشد اونی که می دونه !!!به اونی که نمی دونه راضی شدیم !!!

در آمریکا در انبار کالایی، کارگر بی سوادی کار می کرد. او موظف بود تعداد کالای داخل هر گونی را شمارش کرده و درصورت صحیح بودن مقدار آن، روی گونی بنویسد* All Correct* و چون این کاگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود با استفاده از صدای اول کلمه ها، علامتی روی گونی ها می گذاشت به این صورت که به جای* All * از * O * و به جای * Correct * از * K * استفاده می کرد و به جای کلمه ی* All Correct* روی گونی ها می نوشت * O.K * استفاده از کلمه ی * O.K * به تدریج همه گیر شده و امروزه مردم سراسر دنیا، این اصطلاح را به خوبی می شناسند و به کار می برند.
کلمه ها عقاید شکل گرفته و افکار بیان شده هستند به عبارت ساده آن چه می گویی فکری است که بیان می شود. کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می دهند.

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود .
سوال این بود: معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟


- وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله .


- مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله


- عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله


- عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله


- عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله


- عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله


- عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله


- عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله


- اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 – ساله


- عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله


- عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله


- موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 – ساله


- مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله


- عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله


- عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله


- عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله


- می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله


- وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله


- دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله

به نظر شما معنی عشق چیست؟ و عاشق کیست؟

 

عشق یعنی غذایی رو که از بچگی دوست نداشتی ،چون کسی که خیلی دوستش داری !با تمایل می خوردش !توهم با تمایلی بیشتر از اون شروع به خوردنش کنی -فریبا -22 ساله

- و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند
دوری کنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری کن

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸ساعت٧:۳۸ ‎ب.ظتوسط فر.زم | نظرات ()

چقدر انیمیشن up را دوست دارم ...!!به خصوص لحظه هایی که 1- دختر روی صندوق پستی خانه کنار جای دست پیرمرد دست رنگی اش را می گذارد .2- خانه با کلی بادکنک از جا کنده می شود و روی هوا شروع به پرواز می کند . 3- پیرمرد تک تک خاطرات گذشته اش را مرور می کند.

گاهی بین خودم و چیزهایی که می خواهم فاصله زیادی می بینم ...گاهی تصمیم می گیرم بدوم !!!گاهی نفس کم می آورم ...گاهی استراحت می کنم ...گاهی قدم می زنم و لذت می برم از تمام این راه....گاهی با ابرها نگاه می کنم ....گاهی سرگرم صحبت می شوم ....گاهی تصمیم می گیرم مسیرم را تغییر دهم ...گاهی پرت می شوم  ...گاهی پیدا مکی شوم و در انتهای تمامی این بازی بازی ها با خود می گویم ...آهسته اما پیوسته !!!

اگر می توانستم خیلی از افراد دور و ورم را برای همیشه ترک می کردم ...طاق میزنم این همه آدم را با یک کوله پشتی ...!!!خریدار ؟!!

 

خیلی بیشتر از گاهی دلم می خواهد کنارم باشی ...

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ساعت٧:٠٠ ‎ب.ظتوسط فر.زم | نظرات ()

هفته پیش در گیر نمایشگاه بودیم ،هرچند در تمام طول این روزها کنار همسری بودم !!!ولیکن دلم براش تنگ بود ،چون نتونستم باهاش دو کلام حرف دل بزنم !!!

در گیر ترجمه ام !!

+نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸ساعت۸:٠۱ ‎ب.ظتوسط فر.زم | نظرات ()